تبليغاتX
اين قفس از آسمان آبي تر است

تا چشم کار می کند ،ستاره به زمین سفر میکند

ومن... شمردم و...می شمارم ...

تو کدام شب آمدی که من خواب ماندم ؟!!!

ازکدام نفس گذشتی که تورا نشنیدم ؟!!!

نگاهم را روبه آسمان، صلیب می بندم :

گناه ،گناه من بود نه این نگاه تیزرو

در لفافه  ی نقره ای شب...

ای هماره ی رفتن !

سوگند به تمامی اشکواره های  ابدی

در کوره راههای نگاهت

دوباره می آغازم با خاطرات ردپایت

با گامهای روشن آهت

ای ستاره ی دنباله دار !...

ای هماره ی رفتن !...

ای ستاره ی دنباله دار!...

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 16:33 توسط فرشته مه نگار |

به آبی ترین لحظه ها سوگند

عبور خواهم کرد

از ژرفنای غزلهای دست نخورده ی باران

در چرکنویس خط خورده ی ابرها...

ناودان ،طومار دلتنگی های منست

که به بارانی ترین نگاه من دل خوش است...

به کوچه نشینی خو کرده ام

که رهگذران ،چراغ در دست

به سوسوی شبانه دل خوشند...

و...

سکوت بود وسکوت بود وسکوت

پرهیاهوترین واژه در بستر آتشین انتظار

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 18:50 توسط فرشته مه نگار |